قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3588
تاريخ الفي ( فارسى )
سلطان شهاب الدّين از شنيدن اين سخن بسيار متأثر شد و زارزار بگريست و مردم از گريهء او بسيار گريستند . و از تاريخ ابن اثير چنين ظاهر مىشود كه امام رازى در سفر هند كه سلطان شهاب الدّين در وقت مراجعت كشته شده بود ، همراه بود ، چرا كه ابن اثير آورده كه چون نعش شهاب الدّين به حوالى غزنى رسيد ، جمعى از مفسدان غزنه پيش داير آمده درصدد قتل امام فخر رازى شدند و به جمعى از غلامان ترك سلطان شهاب الدّين گفتند كه « صاحب شما سلطان شهاب الدّين را فخر رازى [ فتواى ] كشتن داده ؛ چرا كه او با خوارزمشاه زبان دارد . و اين قضيّه بهاتّفاق او و خوارزمشاه روى نمود . » القصّه ، در اين باب چيزهاى چند راست كردند كه جمعى كثير از غلامان ترك شهاب الدّين بر قتل فخر رازى اتفاق كرده همسوگند شدند . و چون اين خبر به فخر رازى رسيد گريخته به خانهء مؤيّد الملك وزير آمد و او را بر حقيقت حال اطّلاع داد . مؤيّد الملك درصدد حمايت فخر رازى شده او را از اردوى شهاب الدّين بيرون فرستاد و جماعتى از معتمدان خود همراه او كرد تا او را به سرحدّ خراسان رسانيده بازگشتند . و از جمله وقايع اين سال آنكه چون خبر فوت سلطان شهاب الدّين اشتهار يافت ، خواهرزادهء او ، بهاء الدّين سام ، كه حاكم باميان بود ، با لشكرى انبوه از باميان متوجّه غزنى شد و اهالى غزنى دو فرقه بودند . اتراك همه ميل به غياث الدّين محمود بن سلطان غياث الدّين داشتند و به آواز بلند در غزنى مىگفتند كه « ما غير از فرزندان سيّد و مولاى خود ، يعنى سلطان محمود بن غياث الدّين ، كسى ديگر را نمىگذاريم كه به شهر درآيد . » و امراى غوريه تمام ميل به بهاء الدّين سام داشتند و لهذا اميرداد « 1 » ، كه نايب غزنه بود از قبل سلطان شهاب الدّين ، خفيه كس پيش بهاء الدّين سام فرستاده او را به غزنه طلب كرد . و از آمدن بهاء الدّين چون اندك درنگ واقع شد ، اميرداد پسر خود را به طلب او فرستاد . و بهاء الدّين سام چون از باميان بيرون آمد مكتوبى به علاء الدّين محمّد بن ابو على ، ملك غور ، نوشته از وى سكّه و خطبه به نام خود طلب داشت . همچنين مكتوبى به والى هرات ، ابن خرميل « 2 » نوشت و او را نيز به اطاعت و انقياد خود دعوت نمود . و گمان بهاء الدّين سام آن بود كه از امراى شهاب الدّين هيچكس قدم از دايرهء اطاعت او بيرون نخواهد گذاشت . القصّه ، چون بهاء الدّين سام دو منزل از باميان بيرون آمد ، او را در اثناى راه سوارى
--> ( 1 ) . اميرداد : يا ميرداد ، كسى كه اجراى اوامر شاه در روز مظالم و يا تصدّى امور مظالم به عهدهء او بود . - معين . ( 2 ) . ق : ابن حرميل ؛ م : ابن حرمل . وى حسين ابن خرميل نام داشت .